شمشیر استیضاح بالای سر عراقچی
عذرا فراهانی: عباس عراقچی حالا فقط با طرفهای خارجی پای میز مذاکره نمینشیند؛ در داخل هم باید پاسخگوی نمایندگانی باشد که معتقدند مسیر دیپلماسی وزارت خارجه از جایی به بعد از چارچوبهای تعیینشده فاصله گرفته است.
دنیای قلم - ماجرا از یک انتقاد معمولی گذشته است. امیرحسین ثابتی، نماینده تهران، اعلام کرده طرح استیضاح وزیر امور خارجه را در سامانه مجلس ثبت کرده و خواستار ارجاع آن به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی شده است. در متن این درخواست، هفت محور برای استیضاح مطرح شده؛ از آنچه «اقدامات بدون مجوز» در سیاست خارجی خوانده شده تا نحوه مذاکرات، مواضع رسانهای عراقچی، دیپلماسی اقتصادی و حتی شیوه انتخاب برخی سفرا.
اما جرقه اصلی این جنجال، دیدار عراقچی با استیو ویتکاف، نماینده ویژه رئیسجمهور آمریکا، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل بود؛ دیداری که منتقدان وزیر خارجه مدعیاند بدون مجوز انجام شده است. حتی احسان صالحی، فعال سیاسی، پس از انتشار خبر این دیدار نوشت که مجلس باید عراقچی را استیضاح کند.
در مقابل، این ادعا که چنین دیداری بدون هماهنگی با نهادهای مسئول انجام شده، خود محل اختلاف است و نمیتوان صرفاً بر اساس ادعای استیضاحکنندگان آن را یک واقعیت قطعی تلقی کرد. بنابراین فعلاً با یک «اتهام سیاسی» روبهرو هستیم که باید در فرآیند رسمی مجلس و با ارائه مستندات بررسی شود.
نکته مهمتر اما جای دیگری است. استیضاح وزیر خارجه در شرایط عادی هم اتفاق کوچکی نیست؛ چه رسد به زمانی که کشور درگیر یکی از پیچیدهترین دورههای سیاست خارجی خود است و پرونده ایران و آمریکا، جنگ، تحریم، پرونده هستهای و مناسبات منطقهای همزمان روی میز دیپلماسی قرار دارند.
منتقدان عراقچی میگویند مذاکره با آمریکا نباید به مسیر اصلی سیاست خارجی تبدیل شود و وزارت خارجه نباید ظرفیتهای منطقهای و ارتباط با دیگر کشورها را نادیده بگیرد. در متن طرح استیضاح نیز همین انتقاد با صراحت آمده است.
اما پرسش اینجاست: آیا هر مذاکرهای که نتیجه مطلوب منتقدان را نداشته باشد، الزاماً به معنای تخلف وزیر خارجه است؟
اگر نمایندگان معتقدند عراقچی از اختیارات خود عبور کرده، باید دقیق و مستند بگویند کجا، چه زمانی و بر اساس کدام تصمیم یا دستور چنین اتفاقی افتاده است. اگر هم مسئله، اختلاف بر سر اصل مذاکره و روش دیپلماسی است، آن دیگر بحثی سیاسی است که باید شفاف و بیپرده در مجلس مطرح شود؛ نه اینکه همه اختلافات زیر عنوان «خطا» جمع شود.
از سوی دیگر، خود وزارت خارجه نیز نمیتواند انتظار داشته باشد هر اقدام مهم دیپلماتیک بدون توضیح برای افکار عمومی انجام شود و بعد، وقتی موج انتقاد بالا گرفت، جامعه فقط شاهد دعوای نمایندگان و دولت باشد.
استیضاح، اگر به مرحله بررسی برسد، میتواند یک فرصت برای روشن شدن همین ابهامها باشد؛ نه صرفاً میدان تسویهحساب سیاسی. مجلس حق دارد از وزیر خارجه توضیح بخواهد و وزیر نیز موظف است درباره عملکرد دستگاه تحت مدیریت خود پاسخ بدهد. اما در نهایت چیزی که نباید قربانی این کشمکش شود، منافع ملی و انسجام تصمیمگیری در سیاست خارجی است.
عراقچی ممکن است در مجلس بماند یا روزی صندلی وزارت را ترک کند؛ اما مسئله بزرگتر از نام یک وزیر است. مسئله این است که در سیاست خارجی ایران دقیقاً چه کسی تصمیم میگیرد، حدود اختیار هر دستگاه کجاست و مسئولیت نتیجه این تصمیمها بر عهده چه کسی است.
اگر پاسخ این سؤالها روشن باشد، استیضاح میتواند ابزار نظارت باشد؛ اگر روشن نباشد، حتی ماندن یا رفتن یک وزیر هم گره اصلی را باز نخواهد کرد.