«ما نه گدا هستیم، نه گدا بودیم»؛ روایت فقر در تره‌بارهای شمال تهران

«ما نه گدا هستیم، نه گدا بودیم»؛ روایت فقر در تره‌بارهای شمال تهران

مریم فراهانی: در میدان‌های میوه و تره‌بار محله‌های برخوردار تهران، صحنه‌هایی دیده می‌شود که با تصویر رایج از رفاه در این مناطق همخوانی ندارد. زن و مردهایی با ظاهری معمولی، آرام از مشتریان می‌خواهند چند قلم مواد غذایی برایشان بخرند؛ عده‌ای در ساعت‌های پایانی فروش سراغ میوه‌ها و سبزیجات ارزان‌تر می‌روند و بعضی نیز در سطل‌های زباله غرفه‌ها به دنبال چند میوه یا سبزی قابل استفاده می‌گردند. پشت این صحنه‌ها، روایت‌هایی از بیکاری، کلاهبرداری و تنهایی قرار دارد؛ روایت‌هایی که از دشواری تأمین نیازهای اولیه زندگی حکایت می‌کنند.

دنیای قلم -برای دیدن بعضی چهره‌های فقر، همیشه لازم نیست به حاشیه شهر رفت. گاهی کافی است در ساعت‌های پایانی فروش، سری به میدان‌های میوه و تره‌بار محله‌های برخوردار تهران زد؛ جایی که میان غرفه‌های رنگارنگ و رفت‌وآمد خریداران، صحنه‌هایی دیده می‌شود که به‌آسانی نمی‌توان از کنارشان گذشت.

گزارشگر با مراجعه به میدان میوه و تره‌بار مهستان در شهرک غرب، میدان فرمانیه، بازار میوه و تره‌بار نصر و میدان میوه و تره‌بار محله تجریش، با موقعیت‌هایی روبه‌رو شده که هرکدام گوشه‌ای از دشواری تأمین مواد غذایی را نشان می‌دهند.

یکی از این صحنه‌ها، درخواست آرام و بی‌صدای بعضی افراد از مشتریان است. زن‌ها و مردهایی که با ظاهری موجه به خریداران نزدیک می‌شوند و آهسته از آن‌ها می‌خواهند چند کیلو سیب‌زمینی، هویج یا پیاز، چند عدد میوه یا یک بسته مرغ برایشان بخرند. درخواستشان معمولاً محدود به چند قلم خوراکی است؛ چیزهایی که شاید برای بسیاری از خریداران بخشی معمولی از خرید روزانه باشد، اما برای آن‌ها تهیه‌کردنش به کمک دیگری وابسته شده است.

گزارشگر بارها با چنین درخواست‌هایی روبه‌رو شده است. تکرار این موقعیت‌ها این پرسش را به وجود می‌آورد که چه تعداد از شهروندان برای تأمین بخشی از نیاز غذایی خود، ناچارند از غریبه‌ها کمک بخواهند.

صحنه دیگری در ساعت‌های پایانی فعالیت این مراکز دیده می‌شود؛ زمانی که بعضی زنان و مردان به سراغ میوه‌ها و سبزیجات ارزان‌تری می‌روند که بیرون از غرفه‌ها و نزدیک ورودی قرار داده شده‌اند. این محصولات از نظر کیفیت با اجناس داخل غرفه‌ها یکسان نیستند، اما قیمت پایین‌ترشان برای کسانی که با محدودیت مالی روبه‌رو هستند، اهمیت بیشتری دارد.

در همین فضا، گروه دیگری نیز دیده می‌شوند که سطل‌های زباله غرفه‌داران را می‌گردند؛ همان سطل‌هایی که میوه‌های خراب و سبزیجات دورریختنی در آن‌ها ریخته می‌شود. آن‌ها به دنبال چند میوه یا مقداری کاهو و سبزی هستند که هنوز بتوان از آن استفاده کرد.

دیدن این صحنه‌ها در شهرک غرب، فرمانیه و تجریش، با تصور رایج از وضعیت اقتصادی این مناطق فاصله دارد. با این حال، ظاهر یک محله نمی‌تواند وضعیت معیشت همه ساکنان یا افرادی را که برای خرید به آنجا می‌آیند، نشان دهد. فقر ممکن است در هر نقطه‌ای از شهر وجود داشته باشد، حتی اگر در نگاه نخست دیده نشود.

 

پشت سطل‌های زباله، زندگی‌هایی که تغییر کرده‌اند

در میان افرادی که گزارشگر با آن‌ها روبه‌رو شده، هرکدام داستانی متفاوت دارند؛ داستان‌هایی که گاهی تنها در چند جمله کوتاه آشکار می‌شوند.

زنی با ماسک بر صورت، باعجله میان میوه‌ها و سبزیجات دورریختنی به دنبال محصولی سالم می‌گشت. تلاش می‌کرد از میان آنچه دیگران کنار گذاشته بودند، چند میوه یا مقداری سبزی پیدا کند که هنوز قابل استفاده باشد. او حاضر نشد درباره وضعیت زندگی‌اش صحبت کند. سکوت کرد و به جست‌وجوی خود ادامه داد.

از شرایط زندگی این زن اطلاعات بیشتری در دست نیست؛ اما همین مشاهده کوتاه، تصویری از تلاش او برای پیدا کردن خوراکی قابل استفاده به دست می‌داد. او نخواست از زندگی‌اش بگوید و این حق را داشت که سکوت کند.

زن دیگری از روزهایی گفت که پس از گرفتارشدن همسرش در یک کلاهبرداری، زندگی‌شان تغییر کرده است. با ناراحتی می‌گوید: «به خدا از وقتی پول همسرم را با دوز و کلک گرفتند و خوردند، به خاک سیاه نشستیم. ما نه گدا هستیم، نه گدا بودیم.»

 

از دست دادن احساس امنیت

در جمله‌های کوتاه او، تنها مسئله کمبود پول نیست؛ احساس ازدست‌دادن امنیتی است که پیش‌تر به آن تکیه داشته‌اند. خانواده‌ای که خود را نیازمند کمک دیگران نمی‌دانسته، حالا با شرایطی روبه‌رو شده که تأمین نیازهای روزمره برایش دشوار است. درباره جزئیات این کلاهبرداری و میزان خسارت واردشده اطلاعات بیشتری در دست نیست، اما زن، وضعیت کنونی خانواده‌اش را به آن اتفاق مرتبط می‌داند.

زن دیگری که از همسرش جدا شده، صبح‌ها در جایی کار می‌کند و عصرها، هنگام بازگشت، به میدان میوه و تره‌بار سر می‌زند. شاید بتواند خوراکی مناسبی برای خودش پیدا کند. مراجعه به تره‌بار برای او بخشی از مسیر بازگشت از کار است؛ تلاشی برای تأمین نیاز غذایی با هزینه‌ای کمتر.

او پس از یک روز کار، به جای آنکه صرفاً خرید روزانه‌اش را انجام دهد، به دنبال فرصتی برای پیدا کردن خوراکی مناسب می‌گردد. روایت او نیز مانند دو روایت دیگر، جزئیات متفاوتی دارد و نمی‌توان همه این موقعیت‌ها را به یک علت واحد نسبت داد.

بیکاری همسر، گرفتارشدن خانواده در پیامدهای یک کلاهبرداری و زندگی پس از طلاق، هرکدام شرایط متفاوتی ایجاد می‌کنند. آنچه این روایت‌ها را به هم پیوند می‌دهد، نه یکسان‌بودن سرگذشت افراد، بلکه دشواری تأمین نیازهای اولیه و تلاش برای ادامه زندگی است.

 

وقتی خرید چند قلم خوراکی به مسئله تبدیل می‌شود

در میان این مشاهدات، شاید مهم‌ترین نکته آن باشد که فقر غذایی همیشه با گرسنگی آشکار یا درخواست کمک در خیابان همراه نیست. گاهی در انتخاب محصولی کم‌کیفیت‌تر به دلیل قیمت پایین‌تر دیده می‌شود؛ گاهی در درخواست آرام خرید چند قلم خوراکی از یک غریبه و گاهی در جست‌وجوی مواد غذایی میان دورریختنی‌ها.

گرانی مواد غذایی زمانی معنای ملموس‌تری پیدا می‌کند که به انتخاب‌های روزمره مردم نگاه کنیم؛ به محصولی که دیگر توان خریدش را ندارند، به وعده غذایی‌ای که ساده‌تر می‌شود و به خانواده‌ای که برای تهیه چند قلم خوراکی باید از فردی ناشناس کمک بخواهد.

این مشاهدات به‌تنهایی برای تعیین میزان گسترش فقر در تهران کافی نیستند و نمی‌توان بر اساس چند مراجعه، درباره وضعیت همه خانواده‌ها نتیجه‌گیری کرد. اما تکرار این صحنه‌ها ارزش بررسی جدی دارد؛ به‌ویژه از نظر دسترسی خانوارها به غذای کافی و مناسب.

کمک شهروندان به یکدیگر می‌تواند در لحظه، گرهی از زندگی کسی باز کند؛ اما جای حمایت اجتماعی مؤثر و امکان دسترسی پایدار به مواد غذایی ضروری را نمی‌گیرد. برای شناخت ابعاد این مسئله، بررسی آمار رسمی هزینه خوراک خانوار، گفت‌وگو با کارشناسان و شنیدن روایت‌های بیشتر از افرادی که با چنین شرایطی روبه‌رو هستند، ضروری است.
شاید به همین دلیل است که جمله آن زن، بیش از یک شرح کوتاه از وضعیت اقتصادی خانواده‌اش اهمیت پیدا می‌کند: «ما نه گدا هستیم، نه گدا بودیم.»

این جمله، نه توضیحی کامل درباره فقر است و نه می‌تواند نماینده همه کسانی باشد که در این میدان‌ها دیده می‌شوند؛ اما یادآوری می‌کند که پشت هر درخواست خرید یا جست‌وجو در سطل زباله، انسانی با گذشته، شرایط و شأنی مستقل قرار دارد.

در محله‌هایی که ظاهرشان نشانی از برخورداری دارد، گاهی می‌توان چهره دیگری از زندگی شهری را دید؛ چهره‌ای که در سکوت، میان غرفه‌های میوه و سبزی و سطل‌های زباله، برای تأمین ساده‌ترین نیازهای روزانه تلاش می‌کند.

 

 

دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.