پایان فرار آرش سامورایی ؛ گرفتار در تور انتقام همدستان
سارق سابقهداری که پس از آزادی به تکروی روی آورده بود در نهایت در هنگام ورود به آخرین خانه غافلگیر شد و به دام قانون افتاد.
دنیای قلم - چندی پیش مهندس جوانی با مرکز فوریتهای پلیسی 110 تماس گرفت و از وقوع سرقت در منزل خود خبر داد. او در توضیح ماجرا به ماموران گفت: «برای انجام یک مأموریت کاری به سفر رفته بودم و پس از بازگشت، با صحنهای عجیب و تکاندهنده مواجه شدم. خانهام کاملاً بههمریخته بود و وسایل باارزش، از جمله طلاها و اشیای گرانقیمتم، به سرقت رفته بود.»
در گام نخست، کارآگاهان به سراغ بررسی تصاویر دوربینهای مداربسته اطراف محل سرقت رفتند تا شاید سرنخی از عامل این جرم پیدا کنند. تصاویر ضبطشده توسط دوربینها نشان داد که مرد جوانی که سر و صورت خود را با ماسک و کلاه پوشانده بود از یک موتورسیکلت با پلاک مخدوش پیاده شده و با استفاده از کلیدی که در اختیار دارد، به راحتی وارد خانه میشود این موضوع توجه ماموران را جلب کرد، زیرا استفاده از کلید نشاندهنده برنامهریزی دقیق و احتمالاً آشنایی سارق با محل را تقویت میکرد. با این حال، به دلیل پوشیده بودن چهره سارق، شناسایی او از روی تصاویر ممکن نبود.
پس از آن کارآگاهان، تصویر مبهم سارق را به شاکی نشان دادند، اما مهندس جوان نتوانست هویت سارق خانهاش را شناسایی کند. در حالی که تحقیقات در این پرونده ادامه داشت، گزارشهای مشابه دیگری از سرقتهای خانگی به پلیس آگاهی رسید و مالباختگان شکایاتی را مطرح کردند. نکته قابل توجه این بود که در تمامی این سرقتها، سناریو به شکلی یکسان اجرا شده بود: یک سارق تکرو با دقت و مهارت بالا وارد خانه شده بود و بدون آنکه ردی آشکار از خود به جا بگذارد، نقشه مجرمانه خود را اجرا کرده و اموال با ارزش صاحبخانهها را به سرقت برده بود. این الگوی تکراری، کارآگاهان را به این باور رساند که احتمالاً با یک سارق حرفهای و باتجربه روبهرو هستند.
به همین دلیل دستگیری سارق با سختی روبرو شده بود با این وجود کارآگاهان اداره پلیس آگاهی تهران ناامید نشدند و در جریان بررسی یکی از سرقتهای آخر سارق تکرو، ماموران هنگام بازبینی فیلمهای دوربینهای مداربسته به سرنخ مهمی دست یافتند. افسر تحقیق پرونده در تصاویر دید، لحظهای ثبت شده که سارق هنگام سوار شدن به موتورسیکلتش، بهطور اتفاقی کلاه از سرش افتاده بود. گرچه چهره او همچنان به دلیل استفاده از ماسک قابل شناسایی نبود، اما موهایش که به شکلی خاص و متمایز بسته شده بود، توجه ماموران را جلب کرد. این ویژگی ظاهری، بهعنوان یک سرنخ کلیدی در نظر گرفته شد و کارآگاهان تصمیم گرفتند تحقیقات خود را بر یافتن فردی با این مشخصات متمرکز کنند.
در ادامه، تماس ناشناسی با مرکز فوریتهای پلیسی 110، مسیر تحقیقات را تغییر داد. فرد تماسگیرنده ادعا کرد: «در محله ما شخصی به نام آرش، معروف به آرش ژاپنی، دست به سرقتهای متعددی میزند. او این کار را با چنان دقتی انجام میدهد که هیچ ردی از خود به جا نمیگذارد و از این راه پول زیادی به دست آورده است.» این فرد پس از ارائه آدرس تقریبی محل زندگی آرش، تماس را قطع کرد. ماموران پس از این تماس سراغ آلبوم متهمان سابقهدار در اداره آگاهی رفتند و با بررسی سوابق، متوجه شدند که آرش فردی با سابقه سرقت است که پیشتر و در دز جرایم قبلی خود بهصورت گروهی فعالیت میکرده و شش ماه پیش از زندان آزاد شده است.
نکتهای که در تصاویر آرش در آلبوم متهمان توجه کارآگاهان را جلب کرد، مدل خاص موهای او بود که شباهت زیادی به موهای سارق تکرو در فیلمهای مداربسته داشت. این شباهت، فرضیهای را در ذهن ماموران تقویت کرد که آرش همان سارقی است که ماهها بود که در تعقیب او هستند. به این ترتیب برای اطمینان، کارآگاهان تصمیم گرفتند او را بهصورت نامحسوس تحت نظر بگیرند. در نهایت، در حالی که آرش قصد ورود به خانهای برای سرقت جدید را داشت، در عملیاتی غافلگیرانه موفق به دستگیری او شدند.
بدین ترتیب، مرد جوان دستگیر شد و به سرقتهای سریالی اعتراف کرد سارق مربی بدنسازی بوده و ۳۰ سال سن دارد مدتی در ژاپن کار میکرده، اما اخراجش کردند و حالا سرقت میکند.
چرا به تو میگویند آرش ژاپنی؟
برای اینکه مدل موهایم و حالت چشم هایم شبیه ژاپنیهاست. البته چند سال قبل به ژاپن هم رفتم برای کار، اما دله دزدی کردم و توسط پلیس آنجا دستگیر شدم و بیرونم کردند.
سابقه داری؟
بله. سرقت از منزل. اما این دفعه رو دست خوردم وگرنه سرقتها را خیلی حرفهای انجام میدادم و ردی از خودم به جا نمیگذاشتم.
یعنی چطور؟
من قبلاً گروهی سرقت میکردم، اما هربار که یکی از همدستانم دستگیر میشد همه گیر میافتادیم و اموال را هم باید تقسیم بر تعداد میکردیم. آخرین بار که به زندان افتادم با خودم عهد بستم که تکی سرقت کنم. از زندان که آزاد شدم همدستانم به سراغم آمدند. اما من دیگر گوشم به این حرفها بدهکار نبود. تصمیمم را گرفته بودم و میخواستم تکرو باشم. اما به قول خودشان نقره داغم کردند که بدانم تکرو بودن عاقبت ندارد.
سرقتها را چطور انجام میدادی؟
خیلی عادی و معمولی. سوار بر موتورسیکلتم در خیابانها پرسه میزدم و با دیدن خانههایی که چراغ هایشان خاموش بود زنگ خانهها را به صدا درمی آوردم. اگر کسی جواب نمیداد با شاه کلیدی که به همراه داشتم در را باز کرده و وارد میشدم.
تا به حال شده وارد خانهای شده باشی که صاحب خانه هم باشد؟
بله. دوبار. یک مورد صاحب خانه گوشش سنگین بود و یک مورد هم خواب سنگین. به هر حال بخت با من یار بود و با دیدن صاحب خانه فوراً محل را ترک کردم.
عجیبترین جاسازی که دیدی چه بود؟
بیشتر موارد طلاها و وسایل با ارزش در دسترس بود. اما یک مورد داخل بالش جاساز کرده بودند. خیلی هم اتفاقی متوجه ماجرا شدم. یک مجسمه عتیقه به دیوار بالای تخت آویزان بود خواستم آن را بردارم که پایم به بالش روی تخت خورد و بالش روی زمین افتاد که ناگهان صدای عجیبی داد. بالش را که باز کردم با کلی طلا مواجه شدم.