دنیای قلم - چی شد ترانه؟ این چه روزگاریه؟ اولین و مهمترین بخش ماجرا پوست ملتهب ترانه بود که حتی برخی رسانه و افراد را به سمت خوانشهای نمادین و استعارهای برد، صورت ملتهب و تغییر چهره ترانه علیدوستی به واسطه بیماری خودایمنیای که دارد، تصویری از یک "زوال" شد که در یکی دو دهه اخیر شدت گرفته و بخشهای زیادی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.
میگویند بیماری ترانه متاثر از فشارهای روانی است، او در جنبش ۱۴۰۱ بازداشت شد، از جریان بازیگری حذف شد، تمام هویتش انکار شد و این گونه است که تغییر چهرهاش، فضا را برای برداشتهای نمادین مهیا میکند.
تکاندهندهترین بخش خاکسپاری حمید علیدوستی، "زوال تحمیلی ترانه" بود، یکی از مردم این شهر.
اما واقعا عجیب است، از بین آن همه سوپراستار، یکی خانم اسکندری دیده شد و دیگر هیچ! البته جعفر پناهی و پیمان معادی هم آمده بودند.
مانی حقیقی، پریناز ایزدیار، باران کوثری، شهاب حسینی و خیلیهای دیگر... احتمالا برخی در مراسم ختم خواهند آمد، اما این همه "نبودن" در مراسم دیروز عجیب بود، نبود؟
یک صحنهای از خاکسپاری دیروز، خیلی وایرال شده، آن جایی که ترانه روی پیست امجدیه با حال نزار و پریشان میگوید: "منم اومدم امجدیه" ... .
جمله ای که اشاره دارد به ممنوعیت حضور زنان در استادیومهای فوتبال که حالا البته دست و پا شکسته نقض شده اما به عمر امجدیه قد نداد که ترانه را به بهانه فوتبال میزبانی کند. ترانه حتی در خاکسپاری پدرش هم لباس مطالبهگری را درنیاورد و این جمله الهامبخشش خیلی دیده شد.
برخی اکانتهای نه چندان خوشنام از دیروز به دنبال قاتل بروسلی هستند. یکیشان نوشته بود که "همین ترانه که سمبل مبارزاتی است، چرا در مراسم خاکسپاری پدرش مشکی پوشیده و نجوای لاالاالهالله سر داده؟" در واقع دوست عزیز اشاره دارد به عزاداریهای پس از ۱۸ و ۱۹ دی که عمدتا با فرمی متفاوت اجرا میشد، از مراسم دیروز فرصتی ساخته برای کنایه زدن. در پاسخ به این دوست عزیز چه باید گفت؟ بیشتر به "چه باید نگفتها" فکر میکنم!